گر شعله ھای خشم وطن زین بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد نامت عجين به گند شود
پر گوی و یاوه ساز شدی، بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو اسباب ریشخند شود
ھرجا دروغ یافته ای درھم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب پابوس آبکند شود
بس کن خروش و ھمھمه را، در خاک و خون مکش ھمه را
کاری مکن که خلق خدا گریان و سوگمند شود
***
نفرین من مباد تو را زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، خاطر مرا نژند شود
خواھی گر آتشم بزنی یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو خاموش و بی گزند شود
سيمين بھبھانی
۲۵ خرداد ۱۳۸۸
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:9  توسط آزادمردمان
|

