تبليغاتX
آزادمردمان

آزادمردمان

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست . تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

احمدی نژاد و بوسیدن دست آیت الله خامنه ایدکتر محمد محسن سازگارا

به نام خدا

"خانه ای از نی"


جناب آقای خامنه ای:
در چند هفته گذشته، رسانه های تحت امر جناب عالی چون صدا وسیما وکیهان پارا از گلیم خود درازتر کرده وآن چه تهمت وناسزا بوده نصیب بنده کرده اند. گفته های این رسانه های مامورارزش پاسخگویی ندارند اما از آنجا که حرفهای آنها منعکس کننده مواضع ونظرات حضرتعالی است، فکر کردم این چند خط را خطاب به شما بنویسم. شاید کمی به خود بیایید وتقوا پیشه کنید.

اول- دربیست سال گذشته که جنابعالی درمسئولیت رهبری نظام جمهوری اسلامی قرار داشته اید، برای سرکوب مخالفین و تثبیت پایه های قدرت خود، بدون استثناء (حتی بدون یک استثناء) تمام مخالفین خود را به عامل آمریکا و سپس اسرائیل و دیگر کشورها متهم کرده اید. در این راه حتی کسانی که مخالف شما نبوده اند وفقط دیدگاه و نظری غیر از نظر شما ویا تفسیری از دین و دنیا غیر از تفسیر شما داشته اند را هم به این اتهامات مزین کرده اید. برایتان هم فرق نمی کرده مخاطب شما معلمین بوده اند یا کارگران، فعالین حقوق زنان بوده اند یا مدافعین حقوق بشر، بازاریان بوده اند یا دانشجویان، روحانیان بوده اند یا دانشگاهیان، نویسندگان بوده اند یا روزنامه نگاران، سیاسی بوده اند یا غیر سیاسی. حتی اصلاح طلبان داخل حکومت هم ازاین تهمت و برچسب زنی شما در امان نبوده اند. توپخانه صدا وسیما و روزنامه هایی چون کیهان به محض کسب اجازه از شما، شلیک تهمت و افترا را شروع کرده اند. شب وروز نغمه مرگ بر این و مرگ بر آن سر می دهید و همگان را مطیع خود می خواهید، غافل از آن که به قول شیخ اجل:
کس نیاید به زیر سایه بوم     گرهمای از جهان شود معدوم
به همین دلیل هر کس و هر گروه اجتماعی یا سیاسی که به نوعی درراه دموکراسی، حقوق بشر، آزاد اندیشی و مطالبات به حق مردم ایران می کوشد، اگر از جانب رسانه های مامور شما به مزدوری و وابستگی و پادویی و حقوق بگیری آمریکا و اسرائیل و دیگران متهم نشود، به نظرم حتما باید در اصالت کار خود شک کند و قبول کند که یک جای کارش لنگ است و لابد به نوعی آب به آسیاب استبداد دینی می ریزد که از ماشین تهمت زنی شما در امان مانده است.

دوم- من مدت ها فکر کرده ام که چرا شما این گونه اید. یک بخش از این رفتار شما را به درد بی درمان درون جامعه ومیان مردم ایران، یعنی تهمت زنی و بد بینی نسبت می دادم وهنوزهم می دهم. یک بخش دیگر را هم ناشی از ساختار ذهنی و بد بینی مفرط شما می دانستم و هنوز هم می دانم، به خصوص با قوت بیمارگونه تئوری توطئه درذهن شما. جنابعالی تمام حوادث عالم را ناشی از برنامه ریزی یک هیئت مدیره برای کل دنیا به نام "دشمن" می دانید و فکر می کنید که تمام حوادث سیاسی عالم از عصر رنسانس تا حالا حاصل کار یک عده سرمایه دار و صهیونیست است که می خواهند مادیت و انسان محوری وانحراف اخلاقی را جایگزین معنویت و خدا محوری نمایند و چون جمهوری اسلامی و شخص شما هم سمبل این معنویت و بازگشت به خدا و نشانه حکومت صالحان هستید، لذا شب و روز هم علیه جمهوری اسلامی و شخص شما توطئه می کنند. تمام سیاستمداران و حتی متفکرین، به خصوص غربی ها هم عروسک خیمه شب بازی آن هیئت مدیره پشت پرده، دانسته یا ندانسته، هستند. معتقدم که این ذهنیت و تفسیر بیمارگونه از عالم، نزد شما وبسیاری از اطرافیانتان به شدت جاری است و اثبات حرفم را هم اتفاقا بیش ازهمه، نوشتجات همین روزنامه کیهان و برنامه های صدا و سیما می دانم که نظرات و تئوری های شما را اعلام می کنند و چکیده هزاران صفحه نوشته و صدها ساعت برنامه و تحلیل این رسانه ها هم همین چند خطی است که این جا آوردم. شما هنوز هم از این بیماری رنج می برید و امیدی هم به بهبودی نیست.
تا این جا دوضلع "تثبیت استبداد" و"بیماری ذهنی" توجیه اصلی من برای تهمت پراکنی و برچسب زنی روزمره شما و کیهان و صدا وسیما و سایر رسانه هایتان بوده است.

و اما سوم- چندی پیش به جوان محقق ایرانی برخورد کردم که سال ها است برای رساله دکترایش روی اسناد سازمان امنیت آلمان شرقی ( اشتازی ) که اکنون در اختیار پلیس جمهوری فدرال آلمان است، کار می کند. او با معرفی دانشگاهش و با پیگیری های فراوان توانسته به سراغ آن بخش از اسنادی برود که هنوز اجازه انتشار و در اختیار عموم قرار گرفتن را نیافته اند. این اسناد نشان می دهند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، به دلیل حساسیت ها روی شوروی و شعار نه شرقی- نه غربی حاکم بر انقلاب و همچنین به دلیل سکونت رهبران حزب توده طی سالیانی طولانی در آلمان شرقی و همکاری تنی چند از رهبران این حزب با سازمان امنیت آلمان شرقی و در نتیجه تخصص و تبحر این سازمان درامور ایران، شوروی تصمیم می گیرد که بخش اصلی امور ایران را در سازمان امنیت آلمان شرقی متمرکز کند و جالب است که یکی از افسران عالی رتبه "ک. گ. ب" ( سازمان امنیت معروف شوروی) که بخشی ازمسئولیت امورایران را هم داشته، همین جناب ولادیمیرپوتین بوده که حتما معرف حضور جنابعالی هست و در سفر اخیرش به تهران "حضرت مسیح" را هم دروجود شما دید.
گزارش های ماموران امنیتی که در قالب هیئت های تجاری برای همکاری درزمینه فروش وتولید سلاح ازآلمان شرقی به ایران آمده اند نشان می دهند که نسبت به جنابعالی نظربسیار مثبتی دارند و قول و قرارهایی که با شما در زمانی که عضو شورای انقلاب و رابط این شورا با وزارت دفاع بوده اید گذاشته اند بسیار خواندنی است، به خصوص اصرار شما برای نزدیکی بیشتر با شوروی وهمکاری روزافزون با بلوک شرق. به گفته این جوان محقق که زحمت مطالعه هزاران صفحه اسناد را به خود هموار کرده، اتفاقا نه فقط اظهارات جنابعالی به مامورین آلمان شرقی بسیار جالب است بلکه جالب تر از آن ارزیابی های بسیار مثبت افسران اطلاعاتی روسی از ارتباطات با شما است. و باز هم نکته جالب این که از زمانی به بعد محبت افسران اطلاعاتی روسی و آلمان شرقی به حزب توده سرد می شود و چندان نگرانی هم برای قلع و قمع آنان ندارند و دیگر به گزارش های آن ها که در خطر هم قرار دارند، توجهی نمی کنند. نمی دانم که آیا درنهایت دولت آلمان اجازه خواهد داد که این بخش از اسناد منتشر شود یا نه، اما این را می دانم که کسی مثل شما که چنین در خانه شیشه ای نشسته، نباید شب و روز به خلق خدا سنگ اندازی کند و باز هم به قول سعدی علیه الرحمه که " هندویی نفت اندازی همی کرد. حکیمی گذر کرد و گفت: آن را که خانه نئین است، بازی نه این است." ، ولو آن که به این روش قدیمی سیاسی هم معتقد باشید که اگر "به همه فحش بدهی و تهمت بزنی، کسی از خودت نمی پرسد چه کاره ای و از کجا آمده ای". واقعا اگر کسی یک دهم چنین اسنادی از ارتباطات با بیگانگان را داشته باشد با او چه رفتاری می کنید و چه بلایی بر سرش می آورید؟ قدری به خودتان بیایید.

آقای خامنه ای:
من بر خلاف شما از خدا می ترسم و به خودم اجازه نمی دهم با آبروی بندگان خدا بازی کنم، حتی اگر جنابعالی باشید. به این آیه قرآن هم اعتقاد دارم که "دشمنی با قومی شما را از جاده عدالت منحرف نسازد، عدالت پیشه کنید که به تقوا نزدیک تراست" ( مائده 8). به همین دلیل بیش از این چیزی نمی گویم و قضاوتی هم نمی کنم. صبر می کنم تا اسناد ارتباطات شما با مامورین آلمان شرقی روشن وشفاف به زودی منتشر شود و قضاوت را هم ملت ایران خواهد کرد. اما بالاترازهمه ما خداوند دانایی است که ناظر بر اعمال همه ما است. شما را دعوت می کنم که تقوا پیشه کنید و تنها کمی از خدا بترسید.
همین.
محمدمحسن سازگارا
بیست و نهم بهمن ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 21:31  توسط آزادمردمان  | 

برای دوستان خارج از کشور یا آنهایی که به نحوی می توانند از خارج کتاب تهیه کنند ، کتاب پر ارزش ، مستند و غوغاگر "اتحاد خائنانه" یا Treacherous Alliance ، نوشته تریتا پارسی را تهیه کرده و بخوانند.

اتحاد خائنانه نوشته تریتا پارسی

این کتاب که به گونه ای مستند به روابط و معاملات میان سه کشور ایران ، اسراییل و ایالات متحده امریکا می پردازد ، به بهای 17 دلار امریکا یا 9.99 یورو در دسترس است. نظرات همراه با تحسین شخصیت هایی چون پتر گابریل ، فرانسیس فوکویاما ، زبیگنیو برژینسکی و شلومو بن آمی در پشت جلد این کتاب مؤید اعتبار آن در مجامع بین المللی است . خواندنش را توصیه می نمایم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:38  توسط آزادمردمان  | 

نوشته زیر  اثر ژانت هابل و برگرفته از لوموند دیپلماتیک است:

اول ژانويه ١٩٥٩ ارتش مقاومت به شهر هاوانا داخل مي شود و بعد از ٥٠ سال ديکتاتوري، فلوخنسيو باتيستا را سر نگون مي کند. پنجاه سال بعد اگرچه آقاي فيدل کاسترو رسما حکومت را ترک کرده، اما برادرش رائول کاسترو جانشين او شده است. بسيار دور از بي حرکتي، اين دوران گذار شاهد بروز مباحثات پر شور در باره آينده سوسياليسم است، چه در ميان مخالفين و چه در بين طرفداران آن که در عين حال خواستار تحولش هستند.

« خروج از آشفتگي وبي نظمي بدون اسارت در قانون جنگل» اينچنين اورليو الونسو جامعه شناس، دوراهي که کوبا در گير آنست را خلاصه مي کند. نيم قرن پس از گرفتن حکومت از سوي ارتش مقاومت، از نو جزيره، لحظات حساس تاريخي خود را مي گذراند. از ژوئيه ٢٠٠٦، فيدل کاسترو به دنبال غيبت « موقت» به دليل بيماري، ديگر رئيس دولت نيست و از مسئوليتهايش در سال ٢٠٠٨ کناره گيري کرد. ولي تا کنگره آينده در سال ٢٠٠٩، دبير اول حزب کمونيست کوبا باقي مي ماند.

اين سناريو سياسي تازگي دارد. در ١٩ فوريه ٢٠٠٨، فيدل کاسترو ضمن اعلام کناره گيري چنين توضيح مي دهد « من نمي روم، فقط آرزو دارم مانند يک سرباز در مبارزه عقيدتي شرکت کنم . به نوشتن ادامه خواهم داد، زير عنوان ( نظرات کماندان فيدل)، شايد صدايم را بشنوند. با احتياط خواهم بود(١) ». پنج روز بعد، رائول کاسترو طي مراسم انتسابش به عنوان رئيس دولت از مجلس ملي خواست تا اجازه دهند که در مورد مسائل مهم استراتژيک: چون دفاع، سياست بين المللي، پيشرفتهاي اجتماعي و اقتصادي، بتواند با فيدل کاسترو مشورت کند. نمايندگان اين پيشنهاد را به اتفاق آرا با راي علني تصويب کردند.

براي بعضي صا حب نظران، اين راي به فيدل کاسترو نوعي حق وتو مي دهد و اين دليل کندي رفرم هاست. از آن زمان رئيس سابق دولت در رسانه ها « نظراتش» را منتشر مي کند. براي برادرش رائول حفظ ارثيه وي مسئله اي حساس است.

از همان ابتدا، اين جانشيني با مشکلات اقتصادي پيش بيني نشده ( افزايش قيمت مواد اوليه کشاورزي، مصيبت هاي ناشي از ٣ طوفان متوالي(٢)، بحران مالي جهاني، کاهش رشد اقتصادي کوبا) و موانع ساختاري ( وابستگي شديد به واردات، ضعف توليدات و دو گانگي ارزي(٣)و تمرکز شديد بوروکراسي) مواجه گرديد. امکانات مالي براي پيش بردن تغيیرات اعلام شده در سال ٢٠٠٧ محدود است. در سال ٢٠٠٨ واردات غذائي و نفت بايد حد اقل به ٥ ميليارد دلار برسد(٣.٦ ميليارد يورو)، يعني نيمي از صادرات کشور از جمله فروش خدمات به ونزوئلا(٤).

تمرکز زدائي شبکه هاي توليد کشاورزي، حق استفاده از قطعات کوچک زمينهائي که به کشاورزان واگذار شد( ٥٠% اين زمين ها زير کشت نبودند). سياست استفاده از کشاورزي خصوصي بجاي وارد کردن محصولات، سياست جديد دستمزد(٥) از جمله اقدامات مهمي است که تا کنون از طرف مسئولين به اجرا در آمده. به عقيده برخي اقتصاد دانان مي بايست «نيروي هاي توليدي را آزاد نمود»، بهمان شکلي که در ويتنام با موفقيت انجام شده. بعقيده اين اقتصاد دانان ساختار کنوني نمي تواند گذاري به سمت پيشرفت باشد.(٦)

با وجود اين، پشتيباني از فعاليت بخش خصوصي و نتايج گسترش اقتصاد بازار مي تواند نا برابري حاد کنوني را بازهم وخيم تر نمايد، در حاليکه رائول کاسترو رسما پذيرفت که دستمزدها نا کافي و اقتصاد غير رسمي و بازار سياه پر رونق است.

هيچوقت تفاوت ميان جوانان و نسل انقلابي تا اين حد نبوده است

اصلاحات اقتصاد تجاري سالهاي ١٩٩٠، بي ثباتي وضعيت مردم و قشربندي هاي جديدي را موجب شده است. ما يرا اسپينا، جامعه شناس کوبائي توضيح مي دهد که « شرايط زندگي شهرنشينان فقير که نيازهاي ابتدائي شان برآورده نمي شود از ٦.٣ % در سال ١٩٨٨ به ٢٠% در سال ٢٠٠٠ رسيده است(٧)» . بورژوازي کوچک شهر نشين و روستائي از طريق اقتصاد غير رسمي، فعاليتهاي مستقل و با گسترش مکانيسم بازار در توزيع، تشکل دوباره اي پيدا کرده است. در اقتصاد غير رسمي، شاهد پيدايش فعاليت هائي هستيم که مانند شرکتهاي کوچک عمل مي کنند و مي توان به وضوح کارفرما، حقوق بگير ، و حتي کارآموز را تشخيص داد(٨).

همگني اجتماعي و مساوات بدست آمده در ابتداي انقلاب به قهقرا گرائيده است در حاليکه ارزشهاي ريشه اي در جامعه همچنان پا بر جاست. قبل از بحران، تعميم حقوق اجتماعي افزايش سطح خوراک، آموزش و پرورش، سلامتي، شغل و دسترسي به امور فرهنگي را تضمين مي کرد. جامعه به سطح مساوات نسبتا بالائي رسيده و يکپارچگي نژادي پيشرفت کرده بود(٩). بحران اين دست آورد ها را منهدم کرد.

هرگز تفاوت بين جوانان و نسل قديمي تا اين اندازه نبوده است. نسل جديد فقط دشواري و سختي « دوران ويژه»( که از سال ١٩٩١ به دنبال فروپاشي شوروي شروع شد) و جامعه اي را مي شناسند که هيچ تشابهي با آنچه نسل پيشين شناخته بود ندارد. آنها دوران ديکتاتوري باتيستا را چون تاريخ گذشته در کتابها درسي مينگرند. دوران خجسته سالهاي ١٩٨٠ که در آن پدرانشان از لحاظ اجتماعي ترقي کردند، برايشان خاطره اي بيش نيست.

در همان حال که سطح آموزش و پرورش پائين مي آمد، معلمين مشاغلشان را رها کرده به فعاليتهاي خصوصي با در آمد بيشتر مي پرداختند. گاه آنها را با آموزگاراني کم تجربه که تعليماتي کوتاه و سريع ديده بودند، جايگزين مي کردند.طي جلسه بحثي که نشريه تما به مناسبت کنگره ملي نويسندگان و هنر مندان ترتيب داده بود يکي از حاضرين به دنبال سخنراني الفردو گوارا رئيس فستيوال سينمائي آمريکاي لاتين که به « معيارها و کاربرد نا معقول آموزش و پرورش » انتقاد مي کرد، فرياد زد که « آموزش و پرورش فلاکت بار است (١٠)»

عدم توجه جوانان به سياست از چه ناشي ميشود؟ يکي از اين جوانان، آزرده از« توصيه ها» و« بيانات» هر روزي مسئولين چنين پاسخ مي دهد« اين مسائل مرا عصباني مي کند». احساس اينکه آينده حرفه اي شايسته تحصيلاتشان وجود ندارد، متداول است، و بسياري سعي مي کنند به خارج بروند. سال ٢٠٠٨ ضمن يک گفتگو در مقابل جمع، دانشجوئي رياست مجلس ملي را مورد خطاب قرار داد. چرا براي مسافرت بايد جواز گرفت؟ چرا دسترسي به اينترنت محدود است؟

در بحثها دو سوال مطرح است: اقتصاد و شرکت مردمي

در يک تحقيق که چند ماهي طول کشيد، يک مورخ آمريکائي اشاره مي کند که انتقادات اصلي متوجه نبود بحث و گفتگو وخشکيدگي نهادهاست(١١). چند جوان دانشجو و محقق بر لزوم « اجتماعي کردن قدرت » تاکيد دارند(١٢). آنها در سال ٢٠٠٧ جلسه عمومي اطلاعاتي در مورد انقلاب اکتبر در دانشگاه هاوانا با شرکت ٦٠٠ نفر تر تيب دادند. آنها خود را سوسياليست معرفي کرده، نوشته هاي کلاسيک مارکسيسم را مرور مي کنند. ولي امروز هيچيک خود را «کاستريست »معرفي نمي کند.

آقاي رائول کاسترو اميد هاي فراواني بر انگيخته است. او در حضور جمع اذعان مي کند که سيستم به خوبي عمل نمي کند، که دستمزدها نا کافي است، و « تغيرات ساختاري» اجتناب ناپذير مي باشد. رئيس جمهور جديد، با در خواست از هموطنانش به شرکت در يک گفتگوي ملي، فضائي براي بروز عقايد مختلف گشوده است. اگر چه هيچ جمع بندي از اين بحثها انتشار نيافته، اما مي دانيم که فعالين سياسي خواهان سوسيالسمي بيشتر مشارکتي و دمکراتيک هستند. مردم و به ويژه مخالفين قبل از هر چيز خواهان بهبود وضع روزمره شان هستند. بايد تغيرات انجام شود. ولي چه تغيراتي، در چه زماني، و چگونه؟

محقق جوان، آريل داکال چنين تفسير مي کند«تحرک کوبا شروع شده، مدل کنو ني در بحران است». از دو سال پيش، افکار عمومي آشکارا از نارسائي هاي کنوني. و کارکرد گذشته انتقاد مي کنند. در ژانويه ٢٠٠٧ طي دوره نقاهت آقاي فيدل کاسترو، پخش برنامه تلويزيوني که با اغماض از سانسور سالهاي ١٩٧٠ ياد مي کرد، منجر به به انتشار عريضه اي در اينترنت شد. جمعي از شخصيتهاي فرهنگي و سياسي( آلفردو گوارا، خانم ماريلا کاسترو، دختررائول کاسترو) و مذهبي( کارلس مانوئل دو سسپد) آنرا امضا کردند، بدنبال اين متن، کتابي با مضمون بيلان انتقادي « سالهاي سخت وسنگين» انتشار يافت(١٣) .

رئيس نشريه کريتريوس به گونه اي بي سابقه چنين اشاره مي کند« فضائي عمومي ايجاد شده است که کمبود هاي نشريات رسمي را جبران مي کند». بحثها در آوريل ٢٠٠٨، در جريان کنگره يوناک، درنمايشگاه کتاب، در جلسات نشريه تما و يا در مراکز تعليماتي چون مرکز مارتن لوتر کينگ ادامه يافتند. سايت اينترنتي« کاوسنلاردبا» تبادل فکري و بحثها را تا حد بي سابقه اي تشديد مي کند. گفتگو در مورد چه موضوعاتي است؟ اختلافات بر سر چيست؟ فعالين سياسي، محققين، روشنفکران و برخي گروه هاي دانشجوئي، در جستجوي سوسياليسمی جايگزين هستند. اين جستجو همراه است با بررسي انتقادي از« سوسياليسم واقعي» و بيلان سقوط اتحاد شوروي که به گفته نويسنده آمبروزو فورنه، به بهانه « حفظ وحدت و ندادن سلاح به دست مخالفين» به عقب افتاده بود. ولي اين جريان « تظا هر همصدائي و اتحاد است» (١٤): آلفردو گوارا « تبادل عقيده تکراري، بيهوده و تشريفاتي، چيزي که در تاريخ فرصت طلبي و پشت ميز نشيني رايج است » را افشا مي کند.

دو سوال مهم در مرکز بحثها قرار دارد : در درجه اول اقتصاد و سپس عدم شرکت مردم.

چرا اقتصاد فعال نيست؟ رابطه دولت و بازار در يک اقتصاد در حال تحول به سوي سوسيالسم چيست؟ کوبا چه درسي مي تواند از تجارب چين و به ويژه ويتنام بگيرد؟ بين « رائوليست ها» و « فيدليست ها» جوابها متفاوت است. اگر چه هيچ يک الزاما، طرفدارانشان را بسيج نمي کنند ولي اختلافات در راس حکومت وجود دارد.

تا کجا رائول کاسترو مي تواند و مي خواهد پيش برود؟ او که پراگماتيک است به موازات رعايت نظام رسمي که مرتب توسط برادر بزرگ يادآوري مي شود، بر لزوم خروج از اقتصاد سنگين و دست و پا گير و بهبود باز دهي کشاورزي تاکيد دارد. او برآنست که به واسطه رفرمهاي اقتصادي، ساختار سياسي را براي دوران بعد از فيدل کاسترو آماده سازد البته بدون متزلزل کردن آن. براي همين است که بر استقاده از تجربه ويتنام تاکيد دارد که ثابت کرده که مي توان اقتصاد بازار را از سرمايه داري امانت گرفت، بدون زير سوال بردن سيستم سياسي و تک حزبي.

ولي آيا تجربه ويتنام در کوبا قابل انتقال است؟ و آيا کوبائي ها بعد از مشکلات اين سالها، حاضر به پرداخت هزينه اجتماعي آن هستند ؟ بعد از اينکه وسوسه هر گونه راه حل شديد و ضربه ناگهاني کنار گذاشته شد، بنظر مي رسد فکر يک گذار تدريجي در حال جا افتادن است. با وجود اين رائول کاسترو ٧٧ ساله است و بايد عجله کرد.

براي پيشرفت، انقلاب بايد غير ممکن را پيشنهاد کند

بر عکس آنهائي که مخالف رفرم بازار هستند، بر خطري که ساختار سياسي با آن مواجه است تاکيد مي کنند. فيدل کاسترو هرگزنظر منفي اش را نسبت به« رفرمهاي بازار» که از نتايج سياسي شان بيم دارد، مخفي نکرده است. او هميشه تاکيد بر عمل داوطلبانه و بسيج اجتماعي داشته است. ژوان والدس پاز سياست شناس اين چنين اختلافات را خلاصه مي کند: « براي بعضي انقلاب روندي است تاريخي که به صورت جهشي جلو مي رود و براي پيشرفت بايد غير ممکن را پيشنهاد کند. اين جريان فکري اي است بسيار قوي و شايد قوي ترين در انقلاب. انقلابيون ديگر خود را بيشتر واقع گرا نشان مي دهند: آنها مي فهمند که وضعيت هائي وجود دارند که انقلاب ابزارهاي غلبه بر آنها را ندارد. اين بحث جالبي است بين، بگوئيم تخيل گرايان، مارکسيستهاي ذهن گرا و فعالين واقع بين تر، مقيد به واقعيت عيني که مقتضيات را در نظر مي گيرد».

نشريه تئوريک وسياسي کميته مرکزي حزب، کوبا سوسياليستا، بصورتي نمادين دو سخنراني قديمي فيدل کاسترو را منتشر کرد. يکي از آنها در سال ١٩٨٨ ايراد شده بود(١٥) و به نظر ناشر « هنوز هم به روز است» و به اهميت دفاع از کشور ونبرد عقيدتي اشاره مي کند: « برخي گاهي از خود مي پرسند آيا بهتر نيست که تمامي انرژي، تمام کوششها و تمام تدابيرمان را صرف ساختمان سوسياليسم و پيشرفت کشور بنمائيم...وهمي بزرگ وخيالي معصيت بار خواهد بود( اگر اين کار را نکنيم). چون اين هزينه ايست که مردم براي انقلابشان، براي آزادي و استقلالشان بايد بپردازند». اين سخنراني قبل از بحران بود، و اقتصاد کوبا تازه با مشکلات روبرو ميشد.

در کوبا چه کسي حکومت مي کند ؟ اين سوال ناراحت کننده بشکلي درگوشي فرمول بندي مي شود. آقاي فيدل کاسترو تاکيد مي کند که در راس هيچيک از« بخشهاي» حکومت نيست. با اين وجود مو شکافي روزنامه «گرانما ي» ١٩ نوامبر قابل توجه است. در بالاي صفحه اول با حروف درشت قرمز چنين درج شده« فيدل هو جين تائو را پذيرفت». و فقط در پائين صفحه، با حروف سياه کوچکتر « مذاکرات رسمي بين رائول و هو جين تائو» ذکر شده است. با توجه به کنترلي که کميته مرکزي اعمال مي کند، مشکل بتوان گفت که اين يک اشتباه کوچک صفحه بندي است.

خطر مدل چيني: توضيع نا عادلانه در آمد

مشکل بتوان بخشهائي همگون در دستگاه حکومتي پيدا کرد. نيروي مسلح انقلابي(اف آي آر) غير قابل چشم پوشي است.رائول کاسترو نزديک ٥٠ سال وزارت آنرا به عهده داشت. اين نيرو مستقيم يا غير مستقيم دو سوم اقتصاد کوبا را کنترل مي کند. شرکتهاي آنان پيش برنده تعداد زيادي از دگرگوني ها هستند، و نظامياني که اين شرکتها را اداره مي کنند، روشهاي مديريت سرمايه داري را تجربه کرده اند. مي توان فکر کرد که آنها به سمت رفرم تمايل داشته باشند، اگر چه بايد از هر گونه تعميم دادن آن خودداري کرد. برخي کادرهاي حزبي ، سنديکائي و تشکلهاي مردمي در اين مورد خوش بين نيستند. يک مسئول سنديکا در مقابل ما بر خطرات توسعه شگفت انگيز چيني، روياروئي با « توزيع نا عادلانه در آمد، فقر، اختلاف زياد بين شهر وروستا و ويراني محيط زيست» تاکيد مي کند. سليا هارت از طرفداران فيدل کاسترو در ماه اوت ٢٠٠٨ اعلام کرد « از اينکه کوبا جهتي چيني بگيرد» بيمناک است(١٦). يک کارمند عالي رتبه کوبا سخنان تادوز مازويفسکي، نخست وزير لهستان را روايت کرد:« هيچکس تجربه انتقال از سوسياليسم به سرمايه داري را نداشت. اگر مي دانستم ١٨% بي کار خواهيم داشت، شايد آهسته تر عمل مي کردیم» .

اگر چه هيچيک از سران تغيير سياست را مطرح نمي کنند، اما آرزوي يک دمکراسي مشارکتي، يک سوسياليسم خود گردان، تحت نفوذ چپ آمريکاي لاتين، احساس مي شود. والدس پاز چنين نظر مي دهد « مردم از بوروکراسی انتقاد دارند، آنها خواستار شرکت وسيع گروه هاي اجتماعي هستند». اين انتقادات که از جانب روشنفکران تنظيم شده، با انتقاد از نقش حزب کمونيست کوبا همراه است، يک فعال سياسي چنين مي گويد« حزب نمي تواند کشور را اداره کند، اين مردم هستند که بايد اين کار را انجام دهند» او سپس چنين تصريح مي کند« من فکر مي کنم بايد قبول کنيم که پروژه مان زياد دولتي و بوروکراتيک و با سطح پائيني از شرکت مردم در تصميم گيري ها بوده است».

براي اولين بار پيشنهادهاي برنامه اي براي ششمين کنگره حزب کمونيست کوبا در سايت «کاوزن بارت » تحت عنوان « کوبا نياز به يک سوسياليست مشارکتي و دمکراتيک دارد» منتشر شده است، اين پلاتفورم(خط مشي)، توسط « کمونيست ها و انقلابيون کوبائي» و با کوشش پدرو کامپوس، ديپلمات قديمي که در گذشته در خدمت وزارت کشور بوده تنظيم شده است. آقاي کامپوس محقرانه زندگي مي کند و مصاحبه را نمي پذيرد، ولي قبول کرد که با ما ملاقات کند. آنهائي که انترنت ندارند مي توانند متني شامل سيزده بخش « پيشنهادي» در مورد محکوميت « سوسياليسم دولتي» پر قدرت را در منزلش از او بگيرند. بعقيده نويسندگان اين متن، بايد شوراي کارگران براي کنترل تصميمات در مراکز کاري ايجاد کرد، سيستم انتخاباتي را در جهت دمکراسي بيشتر مشارکتي تغيير داد، مقررات اساسنامه کيفري که مجوز محکوميتهاي سياسي است را باز نگري کرد ، «کمکهاي» کشورهاي خارجي به منظور براندازي را غير فانوني نمود، آزادي انجمنها و اظهار نظر را بازشناخت.

اين متن در پايان به نفع يک حزب کمونيست که وجود نظرات مختلف را بپذيرد موضع مي گيرد. چند تقاضاي مردمي اين مجموعه را تکميل مي کند، از جمله حذف اجازه خروج از کشور و دست رسي نامحدود به اينترنت. شخصيتهاي کوبائي در اين فضاي بحث اینترنتي، در مورد رابطه بين دولت و مالکيت، خود گرداني و بازار، سوسياليسم و دمکراسي اظهار نظر مي کنند در حالي که پايان يک دوره تاريخي نزديک است.

در برابر تغييرات کنوني- از جمله آمدن باراک اوباما به کاخ سفيد – رفتار ها به شکلي نا مرعي تحول يافته و اختلافات سياسي نمايان مي شود. رافائل هرناندز رئيس نشريه «تما» از خود مي پرسد: چگونه « توافق جمعي را باز سازي کنيم»؟ هر نوع کدورتي در راس حکومت، مجموعه سيستم را به خطر مي اندازد. چه چيزي را جانشين داوري نهائي اي کنيم که تا کنون توسط فيدل کاسترو رهبر با نفوذ (و به قول برادرش رائول «غير قابل جايگزيني» ) مشخص مي شد ؟ رئيس جمهور جديد با تاکيد بر حفظ نظم نهادها چنين جواب مي دهد: با رهبري دسته جمعي. او تا کنون « طالبانها» را کنار زده است، اين نام مستعار جواناني است که در اين سالهاي اخير،همراه بي قيد و شرط رئيس جمهور سابق بودند.

نمي دانيم نسل تاريخي که هنوز هم پست هاي کليدي را در دست دارد مي تواند آنچه خود ايجاد کرده را تحول بخشد و يا از وحشت تغييرات با هر گونه ترقي و نو آوري مخالفت مي کند. در واقع مسئولين کنوني جوان تر از سابق نيستند و حتي پير ترند. برخي فکر مي کنند براي اينکه دگرگوني ها اطمينان بخش باشد، نياز به فعالين جديد است.بين کساني که وقت زيادي برايشان نمانده و کساني که عجله دارند، تاريخ هنوز راي قاطعي نداده است.

١- « پيام سر فرمانده» گرونما، هاوانا ١٩ فوريه

٢- در سال ٢٠٠٨ توفانهاي گوستاو، ايک و پالوما به بيش از ٤٠٠ هزار مسکن آسيب رسانده، ٢٠٠ هزار نفر را تا مدتي بي خانمان و ٥٥ هزار هکتار زمين کشاورزي را ويران کردند.

٣- پزو معمولي بيشتر براي پرداخت حقوق و خريد نيازهاي ابتدائي بکار مي رود. و پزو قابل تعويض( که در سال ٢٠٠٤ جاي دلار را گرفت) براي جهانگردي و خريد برخي کالا ها بکار ميرود.

٤- فيليپ کلمباني ، نامه هاوانا، شماره ٨٢، سفارت فرانسه، ماموريت دپلوماتيک، ژوئن ٢٠٠٨.

٥- از اين پس، دستمزدها به نسبت دستمزد پايه بدون مراجعه به جدول حقوقهاي کشوري تعيین مي شود و سيستمهاي مختلف پرداخت مي تواند در شرکتها به کار رود.

 ٦ Espacio Laical, La Havane, fevrier 2008

٧- Mayra Espina, Politicas de atencion a la pobreza y la desigualdad, Claeso, Buenos aires, 2008

٨- Mayra Espina, « viejas y nuevas desiguldades en Cuba », Nueva Sociedad,n° 216, La Hanane, juillet-aout 2008

٩- Alejandro de la fuente, A nation for all Race,Inequality, and politics in Twentieth – Century Cuba, The universi of North Carolina Press, Chapel Hill, 2001

١٠- هفتمين کنگره يونه آک، اول آوريل ٢٠٠٨

١١- Ichelle Chase, « cuba’s generation gap », Nacla Report,New York, novembre 2008.

١٢- Julio César Guanche,” Todo lo que existe merece perecer” Kaosenlared.net, 12 septembre 2008.

١٣- La politica Cultural del periodo revolucionario memoria y reflexion, actse du cycle de conferences organise par le Centre théorico- culturel Criterios, La Havane, 2007

١٤- « El quiquenio gris : revisitando et termino », Politica Cultural 2007

١٥- « Defendernos en el terreno militar y en el terreno ideologico » (1988), Cuba Socialista, n° 47, La Havane Avril- juin 2008

١٦- روزنامه پاگينا ١٢، بوئنس آيرس، در ٢٥ اوت ٢٠٠٨ نوشت : عضویت سليا هارت، دختر دو تن از رهبران تاريخي انقلاب کوبا، آرماندو هارت و هايده سانتا ماريا در حزب کمونيست کوبا معلق شد.او در ٩ سپتامبر ٢٠٠٨ در يک تصادف رانندگي کشته شد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 22:35  توسط آزادمردمان  |