تبليغاتX
آزادمردمان

آزادمردمان

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست . تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

امروز خبری در بی بی سی توجهم را جلب کرد: "پیگیری جرایم دوران پبنوشه همچنان ادامه دارد" (لینک خبر)

کودتای ۱۱ سپتامبر ژنرال پینوشه ، به سان کودتای ۲۸ مرداد ایران ، شلیکی به مغز آزادی در شیلی بود. زهری که آگوستو پینوشه با حمایت مستقیم امریکا در جریان عملیات کرکس به مردم شیلی خوراند ، به همان تلخی بود که دخالت مستقیم خارجی در عملیات آژاکس به کام ایرانیان نشاند. گرچه پینوشه کمی خوش شانس تر از محمدرضا شاه بود و باز گرچه شیلیایی ها بخت یار تر از ایرانیانی بودند که یک دیکتاتوری سیاه تر از سابق را در تغییر رژیمشان احساس نکردند ، اما سرنوشت محتوم دیکتاتور به همان نام و نشان است که بود.

در این جا نه قصد توضیح جریانات دو حرکت آزادیخواهانه ملت های ایران و شیلی است و نه بر آنم که شباهت های دو کودتا را بررسی کنم که بسیار در این باره گفته شده و نوشته شده است. ( آخرین اثر ارزشمند در این باره نیز کتاب براندازی ، به قلم استیفن کینزر ، نویسنده کتاب معروف تمام مردان شاه می باشد که با ترجمه شیوای فریدون گیلانی در سایت چه باید کرد موجود است).

پینوشه در 1973آلندهدکتر مصدق

بلکه رفتار مردم شیلی با نظامیان درگیر کودتای ۱۹۷۳ و حتی با خود ژنرال پینوشه جالب توجه است. مردمی که بخشی از آنها ، همان ها که نزدیکان شان را در جریان کشته و ناپدید شدن هزاران نفر در دهه هشتاد میلادی از دست داده اند خواستار پیگیری روند محاکمه جنایتکاران اند و بسیاری از همین مردم ، با اغماضی که شاید ناشی از گذشت زمان باشد ، به این امر با تساهل بیشتری می نگرند. با توجه به کنار رفتن پینوشه و تن دادنش نهایی اش ( هرچند بالاجبار ) به خواست مردم و کمتر بودن آمار جنایات اش به نسبت جنایات رژیم جمهوری اسلامی ، با در نظر گرفتن گذشت زمان ، می توان تا حدی احساس مردم شیلی را به عدم انتقامجویی های خونین درک کرد اما آیا می توان آثار این مسامحه را در رفتار جامعه ایران دید که هر روز داغ تازه تری از عملکرد دیکتاتوری اسلامی بر سینه اش می نشیند؟

جالب اینجاست که در دوران سیاه پینوشه ی دیکتاتور خونریز و بی رحم ، از نظر اقتصادی شیلی شرایط چندان بدی نداشت و هرچند این امر با حمایت های مالی غرب انجام گرفت ولی بسیاری از مردم فقط درد آزادی داشتند نه مانند مردم ایران که هم دغدغه آزادی دارند ، هم استقلالی که همانند دریاهای شمال و جنوبشان به حراج گذاشته می شود، هم دل نگران نان شب اند و هم نیازمند هزینه های مسکن و درمان.

ای کاش حاکمان کنونی ایران کمی پند می گرفتند از سرنوشت همپالکی هایشان و می ترسیدند از روزی که به خشم مردمی گرفتار آیند که هر روز تسمه از گرده شان می کشند و آرزو کنند که مردم ایران به همان ملایمت ملت شیلی با آنها رفتار کنند. آقای خامنه ای ، آن عکس معروف مرد عراقی را به روی پوستر صدام حسین در روز سقوط اش ادرار می کرد یادتان هست؟ صدام حسین همان بود که مردم به اجبار تا دیروز آن را قائد اعظم می خواندند . شباهت زیادی به لقب رهبر فرزانه انقلاب دارد . این طور نیست؟ صدام را بیگانگان به زیر کشیدند و از همین روی اندک احساسی هم در عراق به نفع او بوجود آمد که کمتر سب اش کنند. لیکن مردم ایران به اجنبی اجازه بیرون کشیدن شما را نخواهند داد. شما می مانید ( اگر زنده باشید ) که پاسخ دهید یا جانشینانتان تاوان تان را خواهند پرداخت. پس دست به کار شوید و به مانند سلف تان زودتر جام زهر را نوشیده و رحلت کنید یا بمانید و سرنوشت محتوم تان را ببینید که این امر ممکن است دیر و زود داشته باشد اما سوخت و سوز ندارد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:42  توسط آزادمردمان  | 

چند ساعت پیش خبری تکان دهنده بر روی سایت بی بی سی فارسی رفت که عنوانش این بود: "کتیبه دوران هخامنشی در جزیره خارک ( عمداً )تخریب شد!" (لینک خبر) 

در بدو امر این خبر هر فردی را که به تاریخ جهان و به ویژه تاریخ ایران علاقمند است ناراحت می کند اما آنچه این خبر را مهم می سازد این است که این کتیبه تازه کشف شده ( ۲۳ آبان سال قبل ) سند محکم دیگری بود برای تأیید نام خلیج فارس.

بدواً توجهتان را به اظهارات آقای علی اکبر سرفراز ، باستان شناس در زمان کشف این کتیبه جلب می کنم:

" هر چند پیش از این نیز نام خلیج فارس برازنده ترین نام بوده است ، اما با کشف کتیبه ای به خط فارسی باستان و متعلق به دوران هخامنشیان می توان از این نام گذاری با سند محکم دیگری دفاع کرد، کشف این کتیبه سنگی در جزیره خارک آنهم زمانی که بر سر نام خلیج فارس بحث های متعددی در دنیا راه افتاده است را می توان به شکل یک معجزه دید. این کشف بی شک یکی از مهم ترین یافته های باستان شناسی برای اثبات نام خلیج فارس خواهد بود" ( لینک خبر کشف این کتیبه)

 و اما هنوز ایرانیان شیرینی این خبر به کامشان تازه بود که خبر رسید افرادی تعمداً و با اشیاء نوک تیزی این کتیبه را تا هفتاد درصد تخریب نموده اند!

علی جاذبی، معاون بخشدار جزیره خارک در این مورد به خبرگزاری میراث فرهنگی گفته است که افراد ناشناس با پریدن از روی حصار دور کتیبه، با شیء نوک تیز مابین حروف میخی کتیبه را خراب کرده اند. به گفته او هفتاد درصد کتیبه آسیب دیده و تنها یک خط از آن سالم مانده است. آقای جاذبی افزوده که نحوه تخریب، نشان از تعمدی بودن آن دارد.

این در حالی است که جزیره خارک به دلیل حساسیت نظامی و تأسیسات نفتی موجود در آن از موقعیت امنیتی برخوردار است و حتی بازدید از آن مجوز می خواهد. چگونه کتیبه ای به این مهمی در چنین قسمتی از ایران دچار چنین حادثه ای می شود؟ به قسمت دیگری از خبر توجه کنید:

احمد دشتی گفته است که برای محافظت از این کتیبه تاریخی، کشیکی شبانه روز وجود دارد. او افزوده که "کشیک شبانه روز، مراقب بوده اما حالا ممکن است یک زمان، جایی رفته باشد که فرد مظنون هم از همان لحظه استفاده کرده است." حسن ظهوری، خبرنگار در تهران در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفته است که افرادی که این کتیبه را تخریب کرده اند، ردی از خود بر جای نگذاشته اند. او می گوید که اهالی خارک، خود دور این کتیبه حفاظ کشیده بودند.

توجه کنید! اولاً اهالی خارک خود دور کتیبه حفاظ کشیده بودند! پس دولت در حفاظت از این سند مهم تاریخی چه تدابیری اندیشیده بوده؟ آیا اصلاً برایش مهم بوده که چنین مورد خاصی را محافظت کند یا ارجح این است که نیروهای نظامی اش را به خیابان ها بریزد تا مبادا موی دخترکان جوان ما کمی از روسری بیرون باشد؟ نیروهای امنیتی چه می کنند؟ طبیعتاً شغا اصلی ایشان باید این باشد که دانشجویان را کتک بزنند و بازداشت کنند و اقلیت ها را به جرم رابطه با اسراییل بازداشت کنند و انگشت در جهان کرده ، قرمطی بجویند.

دوم اینکه با چه رویی می گویید "حالا ممکن است نگهبان یک زمان، جایی رفته باشد که فرد مظنون هم از همان لحظه استفاده کرده است!!!"؟

مگر نگهبان این کتیبه ، نگهبان دم در توالت عمومی بوده که رفته سیگار بکشد و پول خردهای عایدی را دزدها زده اند؟

به این عکس ها نگاه کنید:

کتیبه پیش و پس از تخریب

این عکس ها کتیبه را پیش و پس از تخریب نشان می دهند. ببینید چقدر با خیال راحت و وقت کافی اقدام به ساییدن این اثر کرده اند. با توجه به این که این اثر قیمتی گزاف داشته ، عاملان این کار نمی توانند دزد باشند! وگرنه آنرا می دزدیدند و مبلغی گیرشان می آمد. بلکه از سوی دشمنان تاریخ و تمدن ایران اجیر شده اند. آیا این مسأله امنیتی نیست؟ سربازان گمنام امام زمان کلاهشان را کمی بالاتر بگذارند.

من بالشخصه دولت جمهوری اسلامی ایران و سازمان های مربوطه آن را که قانوناً مسوؤل محافظت از این اثر و در نتیجه ، مسوؤل این حادثه می باشند ، متهم می کنم که دانسته نسبت به حفظ این اثر بی توجهی نموده اند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:25  توسط آزادمردمان  | 

چند روزی بود که دست و دلم به نوشتن نمی رفت. (و صد البته ننوشتن به از یاوه سرایی است ، مرجح آن بود که سپید بماند این دفتر ...) و پس ار مدتی فترت ، حال سخت است رثا نوشتن ، آن هم چند روز پس از مرگ مردی بزرگ... اما از آنجا که معمولاً در طی دهه های اخیر از سوی مقلبان و متقلبان تاریخ ساز نظام حاضر ، بر نام بزرگان این مرز و بوم جفا می رود ، بد نیست اگر یادی از زنده یاد ، ارتشبد فریدون جم کنیم ، چه باک اگر امثال آن دوستی که در کامنت های پست پیشین مرا با ناسزاهای خود ملقب به لقب "کمونیست عوضی" نمود ، این بار هم اتیکت "سلطنت طلب عوضی" به ما بچسباند ، که ما نه اینیم نه آن!

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

شیوه مستی و رندی نرود از پیشم      

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------                       

فریدون جم - ارتشبد

مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد

ارتشبد فریدون جم ، (فرزند محمود جم ، نخست وزیر رضاشاه و سناتور بعدی در زمان محمد رضا شاه) ، از تحصیلکرده ترین ، پاکدامن ترین ، باشرف ترین و مستقل ترین امرای تاریخ ارتش ایران به شمار می رود.

شروع تحصیلات نظامی وی در سن سیر فرانسه بود . وی در زمان سلطنت رضاشاه ، برای ازدواج با شمس پهلوی ، خواهر بزرگ تر محمدرضا شاه ، به ایران فراخوانده شد و پس از ازدواج با وی ، در دانشکده افسری تهران ادامه تحصیل داد. در طی اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۲۰ ، به همراه رضا شاه ، همسرش شمس و شماری چند از خانواده پهلوی به تبعید رفت و پس از بازگشت به ایران و جدایی از شاهدخت شمس ، به انگلستان رفته و تحصیلات نظامی خود را تکمیل نمود.

پس از خدمات شایانی که در ارتش ایران انجام داد ، در دهه پنجاه روحیه آزادمنش و مستقل و رک گویی باعث شد تا محمدرضا شاه وی را تاب نیاورده و پس از برکناری از آخرین مقامش که ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران می بود ، به عنوان سفیر به اسپانیا فرستاده شد. در اسپانیا نیز وی تنها یک دیپلمات ساده نبود . او که به چندین زبان زنده دنیا مسلط بود ، اشعار شاعران ایرانی را از جمله فریدون توللی به زبان اسپانیولی ترجمه نمود.

تیمسار جم که در بین امرای ارتش ایران ، به پاکدامنی و صداقت شهره بود ، پس از سالها دوری از میهنی که دوستش می داشت ، و پس از مرگ همسر و تنها فرزندش ، بدرود حیات گفتن وی با زندگی در غربت غمناک لندن ، چندمین داغ را در سال جاری به سینه دوستداران تاریخ و بزرگان نامی ایران وارد آورد.

به قول نویسنده وبلاگ ثریا ، سرکار خانم حریری ، "چنین مرگی نه در خور او بود".

یادش گرامی باد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:45  توسط آزادمردمان  |