

جوانتر که بودم چریک هایی مانند او ، چریک های فدایی خلق یا حتی چمران و اصولاً هر نمادی از جنبشی انقلابی علیه خودکامگی برایم ارزشی افسانه ای داشتند.
چهل سال از مرگ یکی از نمادهای انقلابیگری گذشت . لینک های زیر به اندازه کافی از او گفته و نوشته اند:
ویکی پدیا انگلیسی ، ویکی پدیا فارسی
اما آیا هنوز هم انقلاب و فلسفه آن...؟ انسان با بالا رفتن سن محافظه کار می شود انگار !


مدتی است دلشوره آمدن خبری را دارم که سخت ناخوب است ، دلشوره را می گویم . شب ، سکوت ، کویر شجریان با کمانچه کیهان کلهر این حس را که با چاشنی نوستالژی همراه است ، تقویت می کند :
تو که برزنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون سرکه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سرگردون چرایی...
باید موسیقی را عوض کنم اما انگار نمی شود . باید به خود القا کنم که خبری نخواهد شد . همه چیز سر جای خود است ، اما آیا براستی همینگونه است که می گویم؟
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا ، وزکه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری ، نه زدیار و دیاری ، باری
برو آن جا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک ! هان ، ولی ... آخر .... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
در دل ام می گریند
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستين سردِ نمناكش
باغ بي برگي ،
روز و شب تنهاست
با سكوتِ پاكِ غمناكش.
سازِ او باران ، سرودش باد ،
جامه اش شولاي عرياني ست.
ور جز اينش جامه اي بايد ،
بافته بس شعله ي زر تارِ پودش باد .
گو بروَيد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجا كه خواهد ، يا نميخواهد .
باغبان و رهگذاري نيست .
باغِ نوميدان ،
چشم در راه بهاري نيست.
گر زِ چشمش پرتوِ گرمي نمي تابد ،
ور به رويش برگِ لبخندي نمي رويد ،
باغ بي برگي كه ميگويد كه زيبا نيست؟
داستان از ميوه هايِ سر به گردونساي اينك خفته در تابوتِ پست خاك ميگويد.
باغ بي برگي
خنده اش خوني ست اشك آميز .
جاودان بر اسبِ يال افشانِ زردش مي چمد در آن
پادشاه فصل ها ، پاييز.

آقای رئیس دانشگاه!
نسبت هائی را که شما به محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران و مدعو دانشگاه کلمبیا دادید موجب شگفتی و یا خرسندی خاطر من نشد. زیرا اگر مردم ایران در ابراز عقیده آزاد باشند و نظام حاکم ولایت مطلقه فقیه نظیر هر نظام خودکامه از این آزادی وحشت و هراسی نداشته باشد(که دارد) اکثریت مردم ایران محمود احمدی نژاد را در کنار همه شرکا و همدستان او در این نظام اعم از معممین و مکلا ها مردی حقیر و زورگو و متجاوز و مستبد می دانند. اما ...
ادامه مطلب
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید ، او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گنهکاره ی رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما "

