تبليغاتX
آزادمردمان

آزادمردمان

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست . تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

۶ آگوست یا همان اوت ، سالروز قتل دکتر بختیار بود . چند روزی بود می خواستم یادواره ای بنویسم برای آن وجود نازنین اما نتوانستم تا در سایت اصغر آقا ی هادی خرسندی یکی از جدی ترین اوصاف را درباره او دیدم . با هم بخوانیم :

آمدم به پاريس که اداي احترام کنم به خاطره‌ي شاپور بختيار در شانزدهمين سال ترورش به دست آنان که از پيرمرد هفتاد و چند ساله ميترسيدند! ترس هم داشت.
تعداد شرکت کنندگان مراسم 6 اوت در گورستان مونپارناس همه ساله رو به افزايش است، چه هرچه زمان ميگذرد حقانيت اين پيرو جسور راه مصدق بيشتر متبلور ميشود. جسارت اضافه‌اش اينکه آنجا که لازم ديد، قلک بزرگ پس‌اندازش را شکست و «وجاهت ملي» را به نفع ملت خرج کرد. همان زمان، يارانش در «جبهه ي ملي»، که حالا «سابق» شده بودند، قلک‌هاي پوسيده‌ي حقير خود را زير خاک (خاک تربت) پنهان ميکردند!
گفت «اي مردم، داريد ميرويد زير ديکتاتوري نعلين»، جواب دادند «وافورت را نگهدار!». و خيلي‌هايشان از پاي بساط آمده بودند. بختيار هرگز يک پک هم به يک سيگار نزده بود.
دموکرات بود. به مردم و عقايدشان احترام ميگذاشت. گفت براي اين آقايان يک «واتيکان» در قم درست ميکنيم. گفتند کلک ميزند، واژه‌ي واتيکان در گويش بختياري معني «باغ وحش» ميدهد!
«آخوند» را ميشناخت، آخوندها را نمي‌شناخت. گفتند آيت‌الله اشراقي مي‌خواهد با شما تماس بگيرد. پرسيد چکاره است؟ گفتند آيت‌الله اشراقي داماد حضرت امام است. گفت اين که شغل شب‌هاي اوست، روزها چه ميکند؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:52  توسط آزادمردمان  | 

* زنی نزد قاضی رفت و گفت : این شوی من ، حق مرا ضایع میسازد و حال آنکه من زنی جوانم ـ مـــرد گفت : من آنچه توانم کــوتاهی نکنم ـ زن گفت : من به کم از پنج مر تبه راضی نباشم ـ مـــرد گفت لا ف نزنم کــه مــرا بیش از سه مر تبه یارا نباشـــد ـ قا ضی گفت : مرا حالی عجب افتــــاده است ـ هیچ دعــوی بر من عرض نکننـــد مگــر آنکه از کیسه من چیزی بــرود . باشد ! آن د و مرتبه دیگــر را من در گــردن گیــرم ـ

* روبـــــا ه را پـــر سیــد ن کـــه د ر گـــر یختــن از ســگ چـنـــد حـیله د انــــــی ؟ گفت : از صــد فزون باشــد امـــا نیکو تر از همه این کــه مــن و او را بــــا یـکـــد یـگـــر اتفا ق د یــــد ار نیفتد !

*مــــــرد ی د ر خـــم نگــر یست و صورت خــو یش د ر آن بــد ید ـ مـــا د ر را بخــــوا نـــد و گفت : در خـمـــره دزدی نـهــان است ـ مــادر فــراز آمـــد و در خم نگـــر یست و گفت : آری ـ فا حیشه ای نیز همــراه دارد .

* مـــرد ی به ز نـــی گفت : خـــواهم تــرا بچشــم تــا دریابــــم تــو شیــرین تری یــا زن مــن ؟ گفت این حــدیث از شــویم پــرس کــه وی مــن و او را چشیــد ه با شد .

ابـــوحــارث را پــرسیدنــد : مـــرد هشتاد ساله را فـــرزند آ یــد؟ گفت آری اگـــرش بیست سالــه جــوانی همسایه بــود .

* ده ساله د ختر بادام پوست کنده ایست به دیده بینندگان و پانزده ساله لعبتی است از بهر لعبت بازان و بیست ساله نرم پیکـــری است لطیف و فربه و لغزان  و سی ساله ماد ر د ختران و پسران و چهل ساله زالی است گران و پنجاه ساله را ببایـــد کشتن با کارد بــران و بر شصت ساله باد لعنت مردمان و فــرشتگان .

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 5:55  توسط آزادمردمان  | 

کمپین آزادی پلی تکنیک را بخوانید .

انتقاد شدید! رهبر از اینکه جشن تولد برای ایشان گرفته اند را هم در سایت بازتاب ببینید و بخندید .

ای جلاد ننگت باد                                       کمپین آزادی پلی تکنیک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:54  توسط آزادمردمان  |