تبليغاتX
آزادمردمان

آزادمردمان

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست . تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

گوشۀ عزلت گزید هر که دلا یار شد              هر بت افسونگری هند جگر خوار شد

از قِبَلِ چهر او آن دل بی مهر او                         معجزۀ سحر او  شهره به دادار شد

آن که به بوس و کنار لعل بتان عرضه داشت         آن فلکی مشتری ساکن بازار شد

فُتاده چشمان من بر دو بلور بدن                         هر گل باغ عدن در نظرم خار شد

چشم بگفتم که آه! دیده بکرد آن گناه               شرک نباشد اِله ، آخرتم تار شد

باز نسیم سحر نامه ای از یار داشت                   کار خدا را ببین ، باد که چاپار شد !

دوش کنارم بتا گفته ای از سوز و آه             این دل تنگم بسوخت ، آتش بسیار شد

من که به دربار شاه ، خسرو و آن فرّ و جاه              قصه فرهادی ام شکّر دربار شد

مستم و مدهوش تو , کشتۀ چاووش تو        نشئگی و مستی ام از سر ناچار شد

گاه خیال دو لب برده مرا تاب و تب                  جام نهادم به لب زهر دوصد مار شد

جام چو زهرم نمود دیده چو بحرم نمود   مشکل دهرم نمود لیک چو غمخوار شد

دوش کنارم بُدی قامتت آمد به چشم               قامت هر حوروَش در نظرم خوار شد

با دگران دلبری با منت افسونگری                      جسم تو با دیگری ، آه گنهکار شد

رایحۀ بوی تو پیچش گیسوی تو                  قوس دو ابروی تو ، وَه که چو پندار شد

صبح در این انجمن شام به سکنای من   هر دل بی عشق تو مُرد و چو مُردار شد

روی سیاهم بتا چون که به رؤیای ما                     گاه خیال شما وصل به دیدار شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:8  توسط آزادمردمان  | 

ملکه انگليس سلمان رشدي را «شواليه» کرد و به او لقب «سِر» داد

(غزل کوچه‌باغي - بيات تهران)
-----------------------------

اماما عاقبت سلمان رشدی را سِرِش کردی
قلمزن بود و بی‌سرمایه، اول تاجرش کردی

به دستاویز اینکه کرده توهینی به پیغمبر
خدای انتشارات و بت هر ناشرش کردی

سَرَش میخواستی، امّا سِرش تحویل دادندت
تو غایب خواستی او را و بدتر حاضرش کردی

سَر و سّري نداري با کوئين، داري؟ به هر صورت
همه لجبازي او را، به عالم ظاهرش کردی

تو سلمان را قوی کردی، ز گمنامی درآوردی
به هرکاری که قاصر بوده از آن، قادرش کردی

طرف یکخرده شهرت داشت، مشهور جهانی شد
طرف یک عکس شش در چار بود و پوسترش کردی

مرتب عکس و حرفش هست در نشریّه‌ها اینجا
تو ثبت «گاردین»، «دیلی‌میرور»، «اُبزرور»ش کردی

دو روز پیش یک شعری از او در «تایمز» میخواندم
نویسنده که بود امّا شما هم شاعرش کردی

ز مردان سیاسی گوی سبقت برده در شهرت
شناساتر ز کاسیگین و جیمی کارترش کردی

الیزابت به فتوای تو تف انداخته دیشب
اگرچه واجب الپخ پخ زمان تاچرش کردی

به فتوای خودت گفتی که پخ پخ پخ پخ‌اش باید
ندانسته ولی جزو مفاخرخرخرش کردی

کتابش را نخواندی و نفهمیدی چه میگوید
ولی یک جلد آوردند، جرجرواجرش کردی

شوالیه شد آقا، دُون‌ژوان شد، با همان فتوا؛
رقیب حجت‌الاسلام فافافاکرش کردی

گلوله‌های فتوایت قوی‌ها را نشد کاری
به «مظلومان×» زدی، سوی ضعیفان صادرش کردی

اماما، زنده‌شو لطفاً، مرا هم لرد کن فوری
تو که با چند خط، سلمان رشدی را سرش کردی
-------------------------------------------
× دکتر رضامظلومان (کورش آریامنش) نویسنده‌ی ضد خرافات، سال 1996 در پاریس ترور شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:45  توسط آزادمردمان  | 

خدايا تو بوسيــــــــده ای هيچگاه ، لب سرخ فام زنی مست را؟

به وسواس لرزيده دستــــــــان تو؟ به پستان کالش زدی دست را؟


خدايا تو احساس اگر داشتــــــــی دلت را چو من سخت می باختی

برای خــود ای ايــزد بــی خدا ، خـدای دگــر نـيـز می ساختــــــی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 14:1  توسط آزادمردمان  |