واژه "شرافت" ، شاید با واقعیت های موجود در دنیای سیاست زیاد مأنوس نباشد اما حتی در کشورهای در حال توسعه نیز ، معمولاً سیاستمداران در مواردی که به هر عنوان درگیر مسایل بین المللی است ، پرنسیب هایی را رعایت می کنند. اما گاهی انسان از "وقاحت" بعضی از اعمال رژیم و وابستگانش جز انگشت حیرت به دندان گزیدن کاری از دستش بر نمی آید.
امروز در خبری از بی بی سی فارسی (لینک خبر) مطلبی را خواندم که هیچ توضیحی بر آن نمی توان نوشت:

"زنان عضو بسیج خواستار استرداد شاهد قتل ندا شدند
به گزارش منابع خبری جمهوری اسلامی، بعد از ظهر روز چهارشنبه، 11 نوامبر (20 آبان)، جمعی از "خواهران بسیجی" در برابر سفارت بریتانیا در تهران تجمع کردند و با صدور بیانیه ای از دولت این کشور خواستند آرش حجازی را که در بریتانیا به سر می برد به ایران بازگرداند.
خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - در گزارشی از این تجمع، از آقای حجازی به عنوان "قاتل ندا آقا سلطان" یاد کرده و گفته است که تظاهرکنندگان همچنین خواستار تحویل "عوامل این قتل مظلومانه در سازمان مخوف MI6 برای محاکمه" در ایران شده اند.
در این بیانیه آمده است که "از رژیم سلطنتی انگلستان می خواهیم هرچه سریعتر آرش حجازی، قاتل ندا آقا سلطان را به جمهوری اسلامی مسترد کند." (پایان نقل قول)
هر چه کردم نتوانستم مطلبی بنویسم که درخور باشد ، خود خبر به اندازه کافی گویای میزان وقاحت سرکردگان و عمال رژیم است...
در این غربت من و دل پا به پا کردیم و ماندیم
خیال شهر باران را ز دلهامان جدا کردیم و ماندیم
نه خاکی از کهن منزل به کوله بار ما ماند
نه در اینجا غریبی آشنا کردیم و ماندیم
در آن مسکن سکوتی سرد در دل های ما بود
نگو آتش که محشر ما به پا کردیم و ماندیم
در آن خانه همه دفتر ، همه دستار ما ماند
و حافظ را به بودلر جا به جا کردیم و ماندیم
صدایم دلنشین بود آن زمان کز یار می گفتم
صدا خش دارد اکنون چون جفا کردیم و ماندیم
چو ایرانی دراینجا هر چه بد با هموطن کرد
همه خنجر که شد از آشنا خوردیم و ماندیم(!)
در اینجا آشنایان هم غریبی کرده ، ماندند
و ما هم هکذا! کردیم و ماندیم! ...
۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
...
شکنجه در لغت مشتق از شکنج به معنای شکستن و خرد کردن است . دهخدا آن را به صورت زیر در لغت نامه معنی کرده است:
آزار. ايذاء. رنج . هروانه . عقوبت . تعذيب . سياست . کيستار. (ناظم الاطباء). عذاب . (غياث ) (منتهي الارب ). در اصل شکستن و پيچيدن و عذاب دادن دزد و گنهکار بوده است . (انجمن آرا). رجز. رجس . عقاب . عقوبت . نقمت .اشکنجه . شکنج . عذاب که بر تن دهند. اثام . باهک . (يادداشت مولف )
در زير عذبات عذاب و زخم چوب و شکنجه سپري شد. (ترجمه تاريخ يميني ص 361)
روزها آن آهوي خوش ناف نر
در شکنجه بود در اصطبل خر. (مولوی)
کوه محروق آنکه همچون زر به شفشاهنگ در
ديو را زو در شکنجه حبس خذلان ديده اند. (خاقانی)
از تنگي مخرج آن رنج بيند که در هيچ شکنجه آن صورت نتوان کرد. (کليله و دمنه )
از مفهوم شکلی و لغوی آن که بگذریم ،از لحاظ ماهوی شکنجه واژه ای عام تر و فراگیرتر است. شکنجه را می توان اینگونه دید:
استفاده از هر گونه اعمال آزار بر روی یک فرد (قربانی) جهت نیل به یک هدف از سوی فرد یا افراد دیگر (شکنجه گر{ان})
*این آزار می تواند جسمی یا روحی و یا متشکل از هر دو باشد.
**هدف از شکنجه می تواند وادار ساختن فرد قربانی به انجام کاری یا اقرار به عملی یا توضیح چیزی بوده و نیز می تواند فقط جنبه ارضای تمایلات شکنجه گر را داشته باشد.
تجاوز جنسی به خودی خود یکی از معضلات اجتماعی است که در آن فرد متجاوز برای ارضای تمایلات خود انسان دیگری را قربانی می سازد. حال اگر از این امر جهت وادار کردن قربانی به اعتراف ، اقرار و یا توضیح عملی استفاده شود ، جنایت در جنایت محسوب می شود؛ و از آنجا که در جوامع مدنی ، دولت حاکم مسؤول مبارزه با جنایت اجتماعی است ، اگر شکنجه از سوی حکومت اعمال شود ، مسأله از حد یک معضل و پدیده خارج شده ، حرکتی انسانی و فرامرزی را جهت ریشه کنی این جنایت ضد بشری طلب می نماید.
و اما شکنجه دو نوع اثر از خود به جای می گذارد. یک اثر لحظه ای است یعنی در زمان اعمال آزار ، فشار وارد آمده به جسم و روح انسان ، وی را عذاب می دهد و دوم اثر دراز مدت آن است . یعنی مشکلات جسمی برگشت ناپذیر و یا نیازمند زمان طولانی برای درمان و مشکلات روحی فراموش نشدنی و یا طویل المدت آن می باشد.
متأسفانه معمولاً شکنجه دولتی معمولاً از ناحیه دو گروه از حاکمین اعمال می گردد:
1. از ناحیه حاکمین مستبد که برای حفظ قدرت فردی یا گروهی خود دست به این کار می زنند و توجیه آن کاملاً ماکیاولیستی است.
2. از ناحیه حاکمین ایدئولوژیک که باز برای حفظ قدرت است اما این بار با توجیه حفظ ایدئولوژی ای که به آن تعلق دارند. نمونه های آن در نظام های ایئولوژیک سوسیالیستی و کمونیستی و همچنین در نظام های مذهبی اروپای قرون وسطی ، جمهوری اسلامی ایران و طالبان افغانستان است.

