شکنجه در لغت مشتق از شکنج به معنای شکستن و خرد کردن است . دهخدا آن را به صورت زیر در لغت نامه معنی کرده است:
آزار. ايذاء. رنج . هروانه . عقوبت . تعذيب . سياست . کيستار. (ناظم الاطباء). عذاب . (غياث ) (منتهي الارب ). در اصل شکستن و پيچيدن و عذاب دادن دزد و گنهکار بوده است . (انجمن آرا). رجز. رجس . عقاب . عقوبت . نقمت .اشکنجه . شکنج . عذاب که بر تن دهند. اثام . باهک . (يادداشت مولف )
در زير عذبات عذاب و زخم چوب و شکنجه سپري شد. (ترجمه تاريخ يميني ص 361)
روزها آن آهوي خوش ناف نر
در شکنجه بود در اصطبل خر. (مولوی)
کوه محروق آنکه همچون زر به شفشاهنگ در
ديو را زو در شکنجه حبس خذلان ديده اند. (خاقانی)
از تنگي مخرج آن رنج بيند که در هيچ شکنجه آن صورت نتوان کرد. (کليله و دمنه )
از مفهوم شکلی و لغوی آن که بگذریم ،از لحاظ ماهوی شکنجه واژه ای عام تر و فراگیرتر است. شکنجه را می توان اینگونه دید:
استفاده از هر گونه اعمال آزار بر روی یک فرد (قربانی) جهت نیل به یک هدف از سوی فرد یا افراد دیگر (شکنجه گر{ان})
*این آزار می تواند جسمی یا روحی و یا متشکل از هر دو باشد.
**هدف از شکنجه می تواند وادار ساختن فرد قربانی به انجام کاری یا اقرار به عملی یا توضیح چیزی بوده و نیز می تواند فقط جنبه ارضای تمایلات شکنجه گر را داشته باشد.
تجاوز جنسی به خودی خود یکی از معضلات اجتماعی است که در آن فرد متجاوز برای ارضای تمایلات خود انسان دیگری را قربانی می سازد. حال اگر از این امر جهت وادار کردن قربانی به اعتراف ، اقرار و یا توضیح عملی استفاده شود ، جنایت در جنایت محسوب می شود؛ و از آنجا که در جوامع مدنی ، دولت حاکم مسؤول مبارزه با جنایت اجتماعی است ، اگر شکنجه از سوی حکومت اعمال شود ، مسأله از حد یک معضل و پدیده خارج شده ، حرکتی انسانی و فرامرزی را جهت ریشه کنی این جنایت ضد بشری طلب می نماید.
و اما شکنجه دو نوع اثر از خود به جای می گذارد. یک اثر لحظه ای است یعنی در زمان اعمال آزار ، فشار وارد آمده به جسم و روح انسان ، وی را عذاب می دهد و دوم اثر دراز مدت آن است . یعنی مشکلات جسمی برگشت ناپذیر و یا نیازمند زمان طولانی برای درمان و مشکلات روحی فراموش نشدنی و یا طویل المدت آن می باشد.
متأسفانه معمولاً شکنجه دولتی معمولاً از ناحیه دو گروه از حاکمین اعمال می گردد:
1. از ناحیه حاکمین مستبد که برای حفظ قدرت فردی یا گروهی خود دست به این کار می زنند و توجیه آن کاملاً ماکیاولیستی است.
2. از ناحیه حاکمین ایدئولوژیک که باز برای حفظ قدرت است اما این بار با توجیه حفظ ایدئولوژی ای که به آن تعلق دارند. نمونه های آن در نظام های ایئولوژیک سوسیالیستی و کمونیستی و همچنین در نظام های مذهبی اروپای قرون وسطی ، جمهوری اسلامی ایران و طالبان افغانستان است.